![]() |
![]() |
|
|
به قول رضا شیبانی سلام نمی دانم یادتان هست یا نه ، که این وبلاگ تا قبل ازهک شدن یکی از پربارترین و پر مخاطب ترین وبلاگ های بلاگفا بود؟ اما بعد از آن پست معروف (13 دروغ سو رئال) وهک شدن دوباره ، وقتی تمام پست ها از بین رفت من ترجیح دادم که از فضای مجازی دور باشم و شدم ،تا جایی که الان خودتان می بینید فقط گاه گداری اگر وقت و حوصله داشته باشم و حرف تازه ای هم باشد اینجا می نویسم والا ... بگذریم ! این پست فقط به بررسی هفتمین کنگره ی ملی شعر«ایوار» اختصاص دارد و البته پیچاندن گوز ببخشید گوش داورها . البته من اصلا قصد پرداختن به این موضوع را نداشتم اما دوستان بعد از مشورت با هم ، به اتفاق به این نتیجه رسیدند که صدای اعتراض دسته جمعی را از طریق این وبلاگ به گوش اهالی قلم برسانیم و من هم با کمال میل قبول کردم و الان تصمیم دارم که
کمتر کسی هست که منکر دست اورد های بزرگ مدرنیته « دموکراسی ،جامعه ی مدنی ،حقوق بشر ،ازادی بیان و ... باشد » و البته کمتر کسی هست که در جامعه ای محروم از این دست آوردها ، ضرورت تلاش برای نزدیک شدن به آرمانهای اینچنینی را احساس نکند . مقدمه همانطور که خیلی ها می دانند و خیلی های دیگر نمی دانند کنگره های شعر مثل پسامدرنیته ،مفهومی چند لایه اند که ما را نسبت به انواع گوناگون دگرگونی های ادبی که در نقاط مختلف کشور در حال رخ دادن است هشیار می کند وهمه ی ما می دانیم کنگره هایی که با موضوع خاص برگزار می شوند آگاهانه یا غیر آگاهانه در جهت نابودی شعر طراحی شده اند ، این جشنواره ها مکان هایی هستند که عدالت باید جای خود را به «مشیت حکومتی » بدهد . «مثل جشنواره های علوی و عاشورایی»
پسامدرنیته بی شک وضعیتی فراگیر است ،اما ادبیات پسامدرن ،به لحاظ اسمی و رسمی ،شاید آنگونه که باید اینچنین نبوده است .این موقعیتی است که شاید در دیگرعرصه های فکری و فرهنگی پسامدرن با آن درگیرند . اندیشه ی فلسفی پسامدرن در شالوده شکنی دریدایی اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد شکل گرفت. اندیشه ی اجتماعی و فرهنگی ان در دهه ی هشتاد و با وانمایی بودریاری ظهور کرد.سیاست پسامدرن ذهه ی هشتاد پیش از استقرار ،جای خود را به جهان گرایی دهه ی نود داد ، معماری پسامدرن ... این وبلاگ را حتمن بخوانید
پیش گفتار اقایان به تخم چپ شان هم نبود که« وقت » چیز ارزشمندی ست و این جماعتی که از کار و زندگی و درس و غیره زده اند ، نیامده اند خرم آباد تا شاهد بی نظمی های بی نظیری باشند که حتی در ترمینال جنوب تهران هم کمتر به چشم می خورد برای نمونه ، مثلا شما فرض کنید «البته ما دیدیم» ازساعت 7:30 صبح شما را به خیابان بکشند و دقیقا ساعت 9 ، اتوبوس از جلوی در هتل حرکت کند و برنامه ای که قرار بوده راس ساعت 8:30 برگزار شود، با فقط ، فقط کمی تاخیر راس ساعت 11 شروع می شود و...
پسامدرنیته ممکن است ساخته و پرداخته ی دانشگاهیان جنجالی ،هوچی گری های عامیانه ،یا سرخوردگی امیدهای رادیکال باشد .
ادامه ی پیش گفتار ازهمه بدتر اینکه شب آخر، هنوز شوک وارد شده از افتضاحات داوری را هضم نکرده بودیم وهنوز خستگی تنمان بوی جاده را می داد که سرمیز شام بلیط ها را دستمان دادند و گفتند 20 دقیقه ی دیگر باید خرم آباد را به مقصد خانه هاتان ترک کنید ، نامردها حتی فرصت ندادند که گوشی های موبایل مان را به شارژیم ، وسایلمان را جمع کنیم و «گلاب به روی شما»«خیلی خیلی می بخشید ها »حتی وقت ندادند به افتخار داورها سری به مستراح بزنیم ،با تمام این کاستی ها وظیفه ی شرعی ، دینی و غیرانسانی خودم می دانم که مراتب تشکر و قدردانی دوستان دعوت شده به کنگره را، به گوش هیئت اجرایی برسانم بابت تمام زحماتی که متحمل شدند ، حالا سپاس را می گذاریم توی اب یخ ،اما توجه تان را جلب می کنم به توجه کنید ، با این نگرش به شعر، در خرم اباد با شعر پیشرو چه ها که نشد!!
بیانیه ی داوران
شما تصور کنید آقای احمد بیرانوند با وقار پارسی اش می اید روی سِن ، ژست خوبی می گیرد ، بعد در حضور بیش از 400 نفر از مردم شریف خرم آباد این متن مضحک را می خواند : داوران هر دو بخش «برای ماست مالی کردن قضیه» اقدام به صدور بیانیه ی مشترک نموده اند و بنا به دلایلی ضمن اظهار دوستی به همه ی شاعران مورد بحث و اقرار به اشتباه در ارایه نظرشان ، همه دوستان کلاسیک سُرا را سزاوار این توهین و بی احترامی تشخیص دادند که در بخش کلاسیک هیچ شعری را درحد مقام اول تشخیص ندهند ! حالا یکی بود هیچکس نبود که از آقایان بپرسد اصلا شما درحد و اندازه ی این حرف ها هستید یا ...، مگرداورها موجودیت و سواد ندارند که بیانیه ی را از نوشته های آقای کیانوش کشوری استخراج کرده اید وبه نامشان و درحضور خودشان می خوانید ؟
Warning «بر اساس گفته ی امین روشنی زاده دبیر هیئت اجرایی» چرا وقتی مسئولین اداره ی خرچنگ وتِرشاد خرم اباد با زور تهدید وغیره ، دو نفر از برگزیدگان را ، تحمیل می کنند به هیئت اجرایی تا به عنوان نفر اول مشترک بخش سپید و سوم مشترک بخش کلاسیک معرفی شوند ! آقای احمد بیرانوند هیچ عکس العملی نشان نداد ؟ این خیانت به کلمه نیست ؟
سرکار خانم « زهرا معتمدی » می فرمایند گیج است ، که اصل یا بدل یعنی چه یا معنی شعر لااقل یعنی چه معلوم شد از داوری اش در« ایوار» آن مست نداند که غزل یعنی چه «راستی وبلاگ خانم معتمدی تازه به روز شده »
من با نظر خانم معتمدی کاملا موافقم به چند دلیل که 1 . داور بخش کلاسیک حداقل باید کلاسیک شناس خوبی باشد ، که نبودند! 2 . داوری در هر بخش باید مستقل عمل کند ، که نکردند ! نکته : چرا آقای هرمز علی پور« که حتی سپید سرای مطرحی نیست»باید در بخش کلاسیک داوری کند و برعکس اقایان نصرت الله مسعودی و کتر محمدرضای روزبه در بخش آزاد ؟ 3 . در اینکه هیچکدام از این سه داور ، شاعران پیشرویی نیستند و حتی منتقدان درجه سومی هم نیستند نه شما شک دارید و نه من ،ایا برای کنگره ی مطرحی مثل «ایوار» که با سر دادن شعار شعر متفاوط ، من و سایر دوستان را متقاعد به فرستادن اثر کرد گزینه ی با سوادتر وعاقل تری برای داوری نبود ؟ نکته : خیلی مسخره است ولی اتفاقی بود که به هر حال افتاد ! کنگره ای از چند ماه قبل قرار باشد در تاریخ معینی برگزار شود و دست اندرکاران برنامه ،از سر بی برنامگی محض تا شب آخر در تلاش باشند که کسی را متقاعد کنند برای داوری و در نهایت سه کچل را اوردند که اگر عقل داشتند کله هاشان تاس نمی شد !
اینکه پسامدرنیسم جنبش یکپارچه ای نبوده ،به آن معنی نیست که شیوه های متقاعد کننده ای برای تحلیل گرایشها ،پس زمینه ها و سرچشمه ی نیروی حیاتی آن وجود ندارد
« وحید نجفی » فرمود : در کوه و کمر امر به ترمز دادند افسار مرا بدست هرمز دادند در پای بساط دود و دم حق مرا از من بگرفتند و به یک بز دادند
ادبیات پسا مدرن ،چه در نگارش و چه در نگرش هنوز شدیدا امریکا محور است. راستی من با گوش خودم از دبیر هیئت اجرایی شنیدم که با داوران بخش نهایی یک شب قبل از اختتامیه به توافق می رسند و آقایانی که نیمه شب به خرم آباد رسیده بودند برای رفع خستگی و«خما...» به بهانه ی داوری آثار تشریف می برند به خانه ی یکی از «هم منقلی های قدیم» و دست بر قضا حدود ساعت 6 صبح ، فلاسک چای خالی می شود روی آثار برگزیده ! و از آنجایی که مسئولین هیئت اجرایی فرصتی نداشتند که دوباره اشعار برتر را چاپ کنند و در اختیار داورها قرار بدهند به ناچار از بین برگه هایی که ازغضب خداوندی «چای» در امان مانده بودند « بی بلانسبت » اقدام به گزینش اشعار برترمی کنند . واق عن مسخره است نه ؟ انچه از بدو امر ،اهمیتی اساسی پیدا می کند رسیدن به این درک است که ،جدا از برخی خط کشی های اختیاری که می تواند به کار منتقدان بیاید ،هیچ گونه حدفاصل دقیقی میان شاکله ی مدرنیسم و پسامدرنیسم وجود ندارد .
به قول« محسن عاصی » در این شب تار ماندن از روز ،به است نا داوری و عداوت از« روزبه» است خوش انکه در این محفل ایوار نبود آوای دهل شنیدن از گوز، به است
«البته خودمانیم اگر هم می شد فرق چندانی نداشت و همه ی عزیزانی که در جلسه ی نقد و بررسی حضور داشتند به وضوح دیدند که سواد تیوریک آقایان بیشتر از زغال چسباندن روی وافور نیست » مثلا شما فرض کنید «البته ما دیدیم »ازهرمز علی پور پرسیده شد المانهای جریانی که شما و چند تن از شاعران خوزستانی سردمدارنش بودید را تشریح کنید و آقای علی پور با وقار خاصی فرمودند من سالها سعی کردم اما نتوانستم حتی یک صفحه در مورد «موج ناب» بنویسم تا اینکه «شما به جای الف ،چُ را بچسبانید به کلمه ی ستاد » اُستاد نصرت الله مسعودی وارد معرکه شد و تلاش کرد ارتباط منطقی بین گوز و شقیقه برقرار کند اما از انجا که برنامه با چند ساعت تاخیر شروع شده بود برای صرف نهار به هتل برگشتیم و ظاهرا افتضاح به شکل کامل به بهار نیامد. با این تفاصیل باید گفت خاک خرم اباد توی سر کسانی که این آقا و امثال این اقا را برای داوری شعر جوان و پیشرو انتخاب کردند.
معنا نه تجربه ای خصوصی است و نه واقعه ایی که خداوند مقدر کرده باشد ،معنا حاصل برخی نظام های دلالتی مشترک است . «فاطمه خانم اختصاری» اینگونه می سراید مانند حسابی ست که بی موجودی ده سال گذشته وُ ندارد سودی با این همه در این شبِ شعر ِ ایوار بهتر ز ِ چراغ است سر ِ مسعودی من تصمیم دارم که از این به بعد تا اسامی داورها از قبل اعلام نشود در هیچ جشنواره و شبه جشنواره ای شرکت نکنم و همین جا اعلام می کنم اگر برنده ی جایزه ی نوبل هم شده باشم و قرار باشد از دست ترمز علی کور جایزه را بگیرم ، ترجیح می دهم طی یک عملیات انتهاری دینامیت ببندم به خودم ، « درست مثل تروریست های حزب الله وحماس» هرمز و جایزه را بفرستم روی هوا، حالا دولت امریکا بگوید ایرانی ها تروریست اند مگر فرقی هم می کند باور کنید خرم آباد از نوارغزه چیزی کم نداشت !
در پایان از سردارتنهای خرم اباد امین روشنی زاده ،که به تنهایی همه ی کارها را انجام داد و به تنهایی همه ی فحش ها را خورد تشکر و سپاس گذاری می کنم امیدوارم هر جا که هست موفق باشد.
پسامدرن ها همواره متهم به نفی تاریخ ،متهم به غیر تاریخی نگریستن بوده اند ،اما این اتهام مشترک چپ و راست ،اتهامی که مارکسیست ها و لیبرال ها به یک اندازه در دستور کار خود دارند ،چیزی جز یک باور مدرنیستی نیست .
واما شعر نقد فراموشتان نشود
وقتی خاک ریز به صلح فکر می کرد منور مکرر ترین ستاره بود توی دلتای شب : سوت خمپاره ! خاک ریخت روی خواب سنگر _بی ستون شد؟ فقط مست از شراب 8ساله غرق شد توی لذت متن زیر جهنم سوراخ می شد با هرشلیک هوایی از پشت خط بی سیم می زدن : تو خط چو بندازین ستاره ها دریچه های کف بهشتن ! و خاک ریز تمام کره ی جغرافیا را بغض کرد توی گلوی خرمشهر با صدای سوسن گرد سال های بی سفره طی می شدیم توی سنگر شط می ریختیم توی قمقمه به جای شامپاین مین حکم کیک تولد داشت _ ممد نبودی ببینی ! با باد بر می خورد وصیت نامه ی بابات نمی دونس قتل مولف اش تقصیر رولان بارت نیس ! _ممد! هیچ جای جنگ نعمت نبود نسل ما با شماره سریال یا زهرا خنثی شد توی همین خاک ریز قلبها اصابت می کرد به هدف دنباله داری به نام شهادت عشق قاچاق می کردیم وُ تنها مرگ نمی مرد . _ممد! امضای قطع نامه که شیرین نبود فسیل فرهاد نفت شد مادرت بیوه ی سنگر. _ خاک خرمشهر توی سر این خاک ریز شوهر نمی شود برای مادرم بگو خاکت کنند آقای خاک ریز ! _ من فقط ادامه ی پازلی بودم که 27 مرداد طولانی را طی کرد تا اینجای جغرافیا با شیر پالایشگاه برگردد به نفع نقشه جنگ از روی قرار برود به وقت گرینویچ من خود خوزستانم آقا! لطفن خلیخ فارس را روی داغ دلم بریزید .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:10 توسط بهزاد بهادری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیطان
متولد 1/1/1 09358474923 |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 دی 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|